{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

part 5

ویو جئون:
بزار ببینم اون عوضی که ازش حرف میزنی کیه.
گوشمو در اوردم و شماره ی یونجون ( بچه ها فقط به علت کمبود اسمه به بقیه کاری نداره)
سریع گوشی رو برداشت:
یونجون: بله رئیس
جونکوک: میخوام اطلاعاته یکی رو برام در بیاری این ی ماه کجا رفته و با کی رفته و کسی هست که دوست پسرش یا نامزدش بوده باشه.
یونجون: فهمیدم قربان.
گوشیو قطع کردم.
خب حالا که این دختر بازی رو شروع کرده منم بازی میکنم . بنظرم جالب باشه .

ویو آرو(من🎀):
چند ساعتی بود توی اون اتاق گیر کرده بود باورش نمیشد باباش فروختش به این جئون عوضی حالا باید چیکار میکرد؟
نگاهی به پنجره ی کنار اتاق انداخت یعنی میتونه از اونجا فرار کنه؟ رفت سمت پنجره نگاهی انداخت چونکه توی اولین طبقه بود ارتفاع زیادی نداشت پس میتونست فرار کنه نگاهشو هر طرف اتاق میچرخوند تا ی چیزی پیادا کنه که بتونه فرار کنه اما هیچی نبود پس تصمیم گرفت از اونجا بپره بالاخره مردن بهتر از زندگی تو عمارت این دیوونه هاست.
لب پنجره نشست و سعی کرد اروم بپره که خیلی صدمه نبینه و پرید...
با حس اینکه در اغوش کسیه چشمانش رو باز کرد...
ویو جونکوک: از دور این دختره ی دیوونه رو دیدم متوجه ی نیتش شدم پیش خیلی اروم رفتم نزدیک بدون اینکه که بفهمه و زمانی که خودشو پرت کرد گرفتمش چشاش از ترس بسته بود و انگار هم نمیخواست بازشون کنه.اروم بازشون کرد و وقتی منو دید جیغ زد منم پرتش کردم رو زمین.
کوک: چته دختره ی وحشی برا چی جیغ میزنی ادم ندیدی
الارا:ادم؟ نه بهتره بگی عوضی
کوک:به هر حال فقط کار خودتو سخت میکنی .

ویو آرو: جونکوک رو به بادیگارد کناری اروم گفت : ببرینش همونجای که قبلا بهتون گفتم.
بادیگارد : چشم قربان.
و کوک از اونجا رفت و بادیگارد ها الارا رو بردن.
گوشی کوک نگ خورد با دیدن تسم یونجون وصل کرد:
جونکوک: چیشد پیدا کردی؟
یونجون : بله قربان ، این دختره دوست پسر داشته و بیشتر موقع ها اونو می دیده.
جونکوک: مشخصاتشو برام بفرست
یونجون : چشم قربان.
جونکوک : مکان فعلی دوست پسرم پیدا کن.
یونجون: امم راستش پیدا کردم . الان برات لوکیشن رو میفرستم.
جونکوک:باشه.
و پایان مکالمه.
پرش زمانی به شب
ویو دوست پسر الارا:
گوشیم زنگ خورد شماره ی ناشناس بود جواب دادم :
...:بله بفرمایید
+:بهتره به این ادرسی که برات میفرستیم بیای وگرنه دوست دخترت الارا خانم میمیره.
ها؟ یعنی چه اتفاقی برا
الارا افتاده بود؟ بعدش ی پیامک اومد ی عکس هم همراهش بود اون اون الارای من بود .باید نجاتش میدادم ، از خونه زدم بیرون و سوار ماشینم شدم و رفتم سمت لوکیشنی که گفته بودن اما همین که جلوی در رسیدم چیزی رو جلوی دهنم حس کردم و سیاهی...
یک ساعت بعد ویو دوست پسر الارا:
چشمامو باز کردم دستما بسته بودن به صندلی تکون نمیتونستم بخورم نگاهی به دور برم انداختم همینطور که داشتمنگاه میکردم نگاهم روی ی نفر قفل شد اون الارا بود عوضیا هموتونو میکشم چه بلایی سرش اومده چرا بدن و صورتش ضخمیه تو چشام اشک جمع شد . سعی کردم دستامو باز کنم ولی نمیشد .
ویو آرو:
در باز شد و کوک داخل اومد و روبروی دوست پسر الارا وایستاد .
سرشو نزدیکش برد و گفت: خوش میگذره؟
...: چی از جون منو و الارا میخوای؟
جونکوک: هی هی من فقط میخوام معالمه کنم باهات.
...: چی معامله ای؟
جونکوک: من میخوام تومال من باشی، کیم تهیونگ!!

_______________
هار هار هار هار( مثلا خنده ی شیطانی🤣)
میدونم بعضیاتون انتظار اینو داشتین الان کاپل اصلی داستان مشخص شدد نظراتونو بگین پلیززززز
اگه نگین قهر میکنماا
دیدگاه ها (۸۶)

خو بریم ی بیو بهتون بدم.ریل نیم: نادیانیک نیم: جئون آرو۱۵ سا...

part 16 (end of session one)

part 4

part 15

different part 2

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط